بدون شرح...
دوشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۰، ۰۵:۵۴ ب.ظ
هرچی به مخم فشار میارم که چیزی واست بنویسم چیزی به ذهنم نمیرسه.
کلا خنگ شدم تو این چند روزه.
هر روز فقط نیم ساعت دنبال جورابام میگردم.
امروز نصف نسخه هایی که دادم و توشون آمپول بود و بدون سرنگ دادم.
همشون برگشتن.
عیب نداره هر چی که یادم بره تو رو یادم نمیره.
مطمئن باش.
بهت قول میدم.
از همون قولهایی که خودت خوب میدونی چطوریه.
مردونه مردونه.
امکان نداره بزنم زیرش.
فکر کنم پنجاه شصت سال دیگه از طرف کتاب رکوردهای جهان(گینس) بیان پیشم.
اسممو بنویسن به عنوان کسی که شصت سال تموم هر روز واسه عشقش نوشت.
راستی تا اون موقع زنده میمونم؟
۹۰/۰۴/۲۰