عاشق
دوشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۰، ۰۵:۵۳ ب.ظ
ظهر واسه نهار نمیمونم تو داروخونه.
میام خونه.
یه ذره غذا میخورم.
میام که برم داروخونه.
از جلو تلویزیون رد میشم.
داداشم دی وی دی سریال پایتخت رو گرفته داره نگاه میکنه.
وایمیستم جلو تلویزیون یکی دو دقیقه نگاه میکنم و میخندم!
یهو میزنم زیر گریه.
فوری میرم تو دستشویی صورتمو میشورم.
میام بیرون داداشم میگه چی شد؟
میگم هیچی!!!
ولی میدونم چی شده.
عاشق شدم.
عاشق تو.
۹۰/۰۴/۲۰