بی تو
شنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۰، ۰۵:۰۸ ب.ظ
ظهر که میشه واسه نهار تو داروخونه نمی مونم. می گم که:
میرم خونه.
از داروخونه که میزنم بیرون یه راست میرم کافی نت.
میرم یه کم واست از حال و روزم بنویسم.
مینویسم و بر میگردم.
بهم میگن چقد رنگ و روت وا شده!
همین خوبه. سعی کن فراموشش کنی.
به خودت برس.
ولی حیف.
حیف که نمیدونن بی تو منی وجود نداره.
۹۰/۰۴/۱۸