آخه من با خاطراتت چه کنم؟

یـا د د ا شـــــــــــــتــهـا ی ر و ز هــــــــــا ی د لـــــــــــــــتـنگی...

آخه من با خاطراتت چه کنم؟

یـا د د ا شـــــــــــــتــهـا ی ر و ز هــــــــــا ی د لـــــــــــــــتـنگی...

آخه من با خاطراتت چه کنم؟

درود بر انسانهای خوب، آنان که دراندیشه دیگران تصویر زیبا می نگارند، تا آنجا که یادشان زیبا و خاطرشان همواره در دل خواهد ماند... و بی شک تو از آن دسته ای. و برای همیشه در یاد و قلبم ماندنی هستی. تو فرشته ای هستی که هرگز تکرار نخواهد شد.

سکوی انتظار

پنجشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۰، ۰۷:۲۸ ق.ظ

بالا خره پیدا کردم

رفتم "تاکسی سرنوشت" و "فرشته ای در لجنزار" را نوشتم.

تمام که شد دوباره راه افتادم. رفتم و رفتم تا به ایستگاه صادقیه رسیدم.

غرق در افکار خود سوار مترو شدم.

نگاهی به آدمهای روی سکو انداختم. سکوی انتظار.

همه منتظر بودند قطار بودند.

و من از همه منتظرتر بودم.

منتظر تو.

۹۰/۰۴/۱۶
علی ...