فرشته ای در لجنزار!
چهارشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۰، ۰۳:۱۵ ب.ظ
راه می افتم اهسته و گام به گام به پاهایی که دیگر جان ندارند.
با دلی شکسته و پر از یاد تو.
نیمی از خیابان های شهر را رفتم و رفتم. گام به گام.
ودر هرگام هزار بار یاد تو را کردم.
تو که یادگار عشقی.
تو که فرشته ای.
راستی دکتر شریعتی میگوید:
انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت: بی نهایت لجن بی نهایت فرشته
وتو بی نهایت فرشته بودی. بی نهایت.
و شاید دلیل تمام دلتنگیها همین است.
چون نمیخواهم در این لجنزار غرق شوم.
۹۰/۰۴/۱۵