خیلی سخته
پنجشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۰، ۰۹:۵۷ ب.ظ
تو تاکسی کنارم نشسته بود و من نگران از این که دفعه بعدی که میبینمش کیه
بهم گفت دستمو بگیر
گفتم نه
گفت به خاطر من
گفتم نه
نمیدونین چقد سخته یکی رو تا سر حد جنون دوست داشته باشی
ولی نتونی بهش دست بزنی
میگه منو بگیر تو بغلت
میگم نه
میگه بگیر دیگه
میگم نه
احساس میکنم خیلی داغونه
دستمو میندازم رو شونه هاش
محکم میگیرمش تو بغلم
نمیدونین چه حالی داشتم وقتی تو بغلم بود
نمیدونین چه سخته یکی رو از اعماق وجودت بخوای
ولی وقتی بغلش کردی دستاتو مشت کنی که با نوک انگشتات لمسش نکنی
نمیدونین چه سخته کسی رو که بند بند اعضای بدنتون تمنای وجودشو دارن
تو بغلت باشه و تو به جای این که تو چشاش نگاه کنی رو تو کنی اونور و اشک بریزی
بترسی که چشمای فرشتت آلوده بشه به نگاههای زمینی
خیلی سخته که تو زمین باشی و عاشق یه فرشته بشی که جاش تو آسموناس
خیلی سخته
خیلی
۹۰/۰۸/۱۲