آخه من با خاطراتت چه کنم؟

یـا د د ا شـــــــــــــتــهـا ی ر و ز هــــــــــا ی د لـــــــــــــــتـنگی...

آخه من با خاطراتت چه کنم؟

یـا د د ا شـــــــــــــتــهـا ی ر و ز هــــــــــا ی د لـــــــــــــــتـنگی...

آخه من با خاطراتت چه کنم؟

درود بر انسانهای خوب، آنان که دراندیشه دیگران تصویر زیبا می نگارند، تا آنجا که یادشان زیبا و خاطرشان همواره در دل خواهد ماند... و بی شک تو از آن دسته ای. و برای همیشه در یاد و قلبم ماندنی هستی. تو فرشته ای هستی که هرگز تکرار نخواهد شد.

اون واسه من / من واسه اون

پنجشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۰، ۰۹:۴۶ ب.ظ

از جلو سینما مرکزی رد میشیم

یه نیگا میندازیم میبینیم روی شیشه نوشته سعادت آباد / پرتغال خونی

بهش میگم بریم اون ور میدون سینما بهمن

میریم از روی پل عابر پیاده رد میشیم

روی پل آدامسی رو که بهم داده بود و پرت میکنم(البته این آدامس جریان داره تو پستهای بعدی میگم)

رفتیم و رفتیم تا رسیدیم دم سینما بهمن

ولی خبری از پرتغال خونی نبود

آخه دلش میخواست پرتغال خونیو ببینه

دوباره راه افتادیم به سمت اون ور میدون

رفتم جلو گیشه و گفتم پرتغال خونی رو پردس؟ مسئول گیشه گفت نه

بعد تصمیم گرفتیم سعادت آبادو ببینیم

دو تا بلیط گرفتیم و رفتیم تو

رفتیم تو سالن دیدیم وسطایه فیلمه

اومدیم بیرون و نشستیم دم یه پنجره

شروع کردیم به حرف زدن

حرف زدیم خندیدیم اشک ریختیم

خلاصه تو اون چند دقیقه زندگی کردیم

واسه همدیگه آخر یکی از جزوه هاش شعر و جمله نوشتیم

اون واسه من

من واسه اون

راستی تا حالا پشت جزوه یه فرشته چیزی نوشتین؟

۹۰/۰۸/۱۲
علی ...