اون واسه من / من واسه اون
از جلو سینما مرکزی رد میشیم
یه نیگا میندازیم میبینیم روی شیشه نوشته سعادت آباد / پرتغال خونی
بهش میگم بریم اون ور میدون سینما بهمن
میریم از روی پل عابر پیاده رد میشیم
روی پل آدامسی رو که بهم داده بود و پرت میکنم(البته این آدامس جریان داره تو پستهای بعدی میگم)
رفتیم و رفتیم تا رسیدیم دم سینما بهمن
ولی خبری از پرتغال خونی نبود
آخه دلش میخواست پرتغال خونیو ببینه
دوباره راه افتادیم به سمت اون ور میدون
رفتم جلو گیشه و گفتم پرتغال خونی رو پردس؟ مسئول گیشه گفت نه
بعد تصمیم گرفتیم سعادت آبادو ببینیم
دو تا بلیط گرفتیم و رفتیم تو
رفتیم تو سالن دیدیم وسطایه فیلمه
اومدیم بیرون و نشستیم دم یه پنجره
شروع کردیم به حرف زدن
حرف زدیم خندیدیم اشک ریختیم
خلاصه تو اون چند دقیقه زندگی کردیم
واسه همدیگه آخر یکی از جزوه هاش شعر و جمله نوشتیم
اون واسه من
من واسه اون
راستی تا حالا پشت جزوه یه فرشته چیزی نوشتین؟